امیرصدراامیرصدرا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

امیرصدرا گرمای زندگی ما

اولین ماهگردت مبارک عزیزدلم

سلام امیرصدرای خوشگل من الهی فدات بشم که 1 ماهه پیش مایی و خونمون رو گرم تر از قبل کردی، نمیدونی چقدر شیرینی مامانی، نمیدونی چقدررر عاشقتم پسرم اونقدر آروم و مظلومی که حد نداره، فقط وقتی گرسنه باشی یه کوچولو گریه میکنی، الهی قربونت برم وقتی میخوابی دستات رو بالا میگیری، هر چی میاریم پایین دوباره میبری بالا وقتی گرسنه هستی اولش لبات رو غنچه میکنی، اونقدر بامزه میشی آدم دلش میخواد قورتت بده، بعدش زبونتو میاری بیرون و اینور و اونور میکنی، بعد همه این علائم تازه یه کوچولو گریه میکنی فدات شم شبا هم اکثرا خوب میخوابی، فقط گاهی اوقات تند تند بیدار میشی، که اون هم دلیل داره، ما چون تازه کاریم طول میکشه تا دلیلش رو بفهمیم پسرم، شما...
20 خرداد 1393

به خونه خودت خوش اومدی پسرم

سلام عزیز دل مامان خوبی خوشگلم؟ روز یکشنبه  من و شما از بیمارستان مرخص شدیم و به اتفاق مامان جون و مامانبزرگ اینا اومدیم خونه خودمون، دایی جون و زندایی جون هم از قبل اومده بودن و منتظرمون بودن، به  خاطر سلامتی شما و من یه گوسفند قربونی کردیم و اومدیم بالا :) به خونه ات خوش اومدی عزیزم، از این به بعد گرمای این خونه تو هستی پسر نازم، انشالا خدا همیشه برامون نگهت داره گلم ♥ دوست دارم عشششششق مامان  ♥♡♥♡♥♡♥♡
10 خرداد 1393

روزی که فرشته آسمونیمون زمینی شد

سلام عشق مامان خوبی پسر خوشگلم؟ عزیزم یادمه آخرین بار اینجا ازت خداحافظی کردم تا یکشنبه 21 ام ولی خبر نداشتم عزیزدلم واسه اومدن پیش مامانیش یکم عجله داره :) جمعه 19 اردیبهشت بود ک صبح با بابایی از خونه مامان جون راه افتادیم بیایم خونه خودمون، میخواستیم خرید کنیم و یکم خونه رو مرتب کنیم تا همه چیز برای ورود گل پسر مامان آماده بشه، خلاصه رفتیم شهروند خرید کردیم و بعدشم رفتیم رستوران طلاییه بعنوان اخرین رستوران دو نفره و اومدیم خونه ساعت 9 و 10 دقیقه شب بود ک رو تخت دراز کشیده بودم ک یهو یه صدایی شنیدم مثل ترکیدن حباب بعدشم ی حجم زیادی از آب جاری شد!! فهمیدم کیسه اب پاره شده، اونقدر ترسیدم ک بلافاصله اشکام جاری شد، با چشم گریون رفتم...
10 خرداد 1393
1